حرفهای تکراری

خوش باوری

پلک چپم می پرد. پریدنش کلافه ام کرده است و بی تاب و هرچه فکر میکنم نمی دانم معنایش چه می تواند باشد .
شاید تو بخواهی که بیایی .... شاید خبری از دور دست نزدیک بودنت در راهست .
چه کسی می داند شاید لبخند و نور و معجزه در راهند تا خاکستری روزهای خالیم را بتارانند .
دلم می خواهد منتظر باشم برای چیزهای خوب و سبکی این فکرهای لطیف ذوق زده ام می کند .
فکرهای عاقلانه را دور می ریزم . مهم نیست که مدتهاست سری هم به یاد من نزده ای . مهم نیست که روزمرگی عادت روزگارم شده است . گاهی شاید کمی خوش باوری برای ذائقه ذهن تنوعی باشد دلچسب، مثل طعم ترش لواشک های کودکی....
من امروز دلم می خواهد پرش پلکم را به فال نیک بگیرم و پنجره های ذهنم را باز کنم به سوی هجوم اندیشه های سبز .....
دلم می خواهد به خودم بگویم که تو می آیی و لبخند و نور و معجزه در راهند که.......
.
نوشته شده در Wednesday April 9, 2008

+   مریم رضائی ; ۱:٢٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٠ امرداد ،۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir