حرفهای تکراری

سلامی از سر دلتنگی

صدایت ،نگاهت و تصویرت جایی در ذهنم ته نشین شده است .بعد از مدتها دلم هوای شنیدن صدایت را می کند.....
چند روز فکر می‌کنم تا خودم را راضی ‌کنم که زنگ بزنم و حالت را بپرسم . گاهی فکر می‌کنم شنیدن صدایم چه حسی به تو می‌دهد. نمی‌خواهم چیزی را تکرار کنم ،می‌دانم آنچه ویران شده ارزش دوباره ساختن را ندارد .....ولی دلم می‌گوید یک احوالپرسی ساده مگر چه عیب دارد.آنهم بعد از اینهمه وقت .....آنهم بعد از تمام شدن هرچه که بود ......
گوشی را برمی‌دارم و شماره ات را می‌گیرم......صدایت از آنطرف گوشی شنیده می‌شود....آرام سلام می‌کنم و منتظر می‌مانم که جواب بدهی .......مکس می‌کنی و بعد می گویی..... الو ...الو .....الو ..... و تلفن را قطع می‌کنی.
دوباره شماره نمی‌گیرم می‌دانم که حتما تلفنت را خاموش کرده‌ای. گوشی را می‌گذارم و به روبرویم خیره می‌شوم.......و فکر می‌کنم که چه حیف که تو هنوز همان آدم قبل مانده ای.....چه حیف که آدمها خودشان را اینقدر مکلف می‌کنند به چیزهایی که وجود ندارد.چه حیف که چیزهای ساده را می‌توان اینهمه سخت کرد.......
کاش تو هم دلت می‌خواست حالم را بپرسی .کاش طعم گس یک سلام و علیک ساده را از هیچ کداممان دریغ نمی‌کردی.
از شرکت بیرون می‌آیم و خودم را به دست آفتاب داغ می‌سپارم و فکر می‌کنم زندگی همانست که بود.... اتفاق تازه ای رخ نداده است .فقط من یک داستان تلخ را از سر دلتنگی باز هم مرور کرده‌ام.
مرور خاطرات......مرور روزهای قبل و فکر می‌کنم چه حیف که حضورم می‌تواند اینقدربرایت ترس آورباشد........
.
نوشته شده در Monday June 2, 2008

+   مریم رضائی ; ۱:۳٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٠ امرداد ،۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir