حرفهای تکراری

دستهای نا آشنا

دستت را روی دستم می‌گذاری.دستت سرد است و دستم را در خودش فشار می‌دهد.دستت غریبه است اگرچه می‌خواهد مهربان به نظر برسد و من اما هیچ تصویری در درونم برای حس دستهایت پیدا نمی‌کنم.
به بهانه درست کردن موهایم دستم را از میان دستانت بیرون می‌کشم و در موهایم فرو می‌برم، بعد دوباره دستهایم را روی میز رها می‌کنم و خسته نگاهشان می‌کنم. دستت کنار دستم روی میز مردد مانده است.
دستهایم ازغربت دستهای تو به هم پناه می‌برند و درهم گره می‌خورند......
.
نوشته شده در Tuesday June 10, 2008
دستانت را از روی میز برمی‌داری و من خیالم راحت می‌شود.دستهایم آرام آرام دارند گرمتر می شوند........

+   مریم رضائی ; ۱:٥۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٠ امرداد ،۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir