حرفهای تکراری

هیچ و دیگر همین

نمی دانم آخرش قرار است که چه بکنی ؟
بروی یا بمانی ........
کاش بعضی وقتها، بعضی چیزها در یک قطعیت عمیق بسته باشند. کاش بعضی وقتها لازم نباشد آدم آنقدر فکر کند، حرف بزند و آخر هیچ .......
اصلا کاش زندگی اینقدر در هیچ تنیده نبود ...
دلم می‌خواهد بروی، بروی و بدانم آنجا که هستی شادی و روزگار هر روز با یک درخشش مهربان به تو چشمک می‌زند. دلم می‌خواهد بروی و بدانم طعم زندگی را با لذت مزه مزه خواهی کرد. من اینجا خواهم ماند بدون اعتراض، بدون دلتنگی و بدون خستگی ....
چه کسی می‌داند؟
شاید من قرار است تنها مجسمه ای باشم زیر باد و باران و آفتاب ایستاده، تاهرگاه تن خسته ای به من
رسید با دیدنم حس تنهایی قلبش کمرنگتر شود و یا یکی از آن مترسک های پیر و مهربان میان مزرعه‌ها که دوست دیرین کلاغها می‌شوند .....
آه من فقط دلم می‌خواست زندگی ساعتهای خوبش را با عشق به من هدیه بدهد. من فقط دلم می‌خواست تنها نمانم، که همیشه ماندم. تنها ماندم و حالا تنهایی جزیی از من است و مثل کاههای پوسیده درون یک مترسک پیر، تنهایی در من انباشته است.
دیگر اعتراضی نخواهم داشت ..... دیگر فکر نمی‌کنم که همه ماهیها می‌توانند در بی کران آبی دریا ها رها شوند. حالا دیگر میدانم بعضی ماهیها باید در دایره محدود تنگ بلوریشان دور بزنند و دور بزنند و فقط در خیالشان خواب شیرین بیکران آبی را ترسیم کنند.
من تسلیم شده‌ام. تسلیم فضای تنگ تنگ بلوریم و می‌دانم که شاید هیچ وقت هیچ بیکران آبی مهربانی مرا به یاد نیاورد.ه
آه هیچ ، امان از این زندگی تنیده در اندوه هیج .....من به این هیچی زندگی آلوده شده‌ام و دیگر چه فرق می‌کند در هیچ‌های پیچ در پیچ تو باشی و بمانی و یا بروی .......
پس برو شاید روزگار به تو لبخند بزند. یادت باشد قرار نیست همه ماهیها تنگنای تنگ بلوری را به جان بخرند ...
شاید تو همان ماهی کوچکی باشی که بیکران آبی صدایش زده است......
چه کسی می‌داند؟
.
 نوشته شده در Friday June 13, 2008

+   مریم رضائی ; ٢:٠۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٠ امرداد ،۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir