حرفهای تکراری

تصویر ساده یک دورماندگی ...

نگاهت نمی‌کنم .... حرفهای نگاهت را دوست ندارم و طرز نگاه کردنت را وقتی که عمیق نگاه می‌کنی.
نگاهت نمی‌کنم....می‌دانم نگاهت آزارم می‌دهد و تصویرش تا چند روز ذهنم را مغشوش خواهد کرد.

نگاهت نمی‌کنم ..... از حرفهای عریان چشمهایت بدم می‌آید.
خودم را با قاشق و چنگالم سر گرم می‌کنم. غذا را زیرو رو می‌کنم... نمی‌گذارم نگاهم با تصویر تو تلاقی کند.... مهم نیست چه فکری خواهی کرد. مهم نیست بعدا چه خواهی گفت.......
هیچ کدام باعث نمی‌شود بخواهم نگاه تیزت را تحمل کنم.

حرف می‌زنی اما به حرفهایت گوش نمی‌دهم. به بشقاب غذایم خیره می‌شوم و به طرح گلهای طلایی رنگ بشقاب که بیشترش زیر غذا پنهان مانده است. اما به هیچ کدام از حرفهایت گوش نمی‌دهم.
خودم را به فضای سنگین رستوران می‌سپارم و صدای درهم گفتگوی آدمها و تکرار صدای برخورد قاشق و چنگال با ظرفها . گوشم را ازهمهه رها شده در فضا پر می‌کنم تا طنین صدایت کمرنگ بشود.
خودم را به تمام آویزهای چلچراغ میانه سقف می‌آویزم تا دست نگاهت به چشمهایم نرسد وتصویر تمام تابلوها را چه دور و چه نزدیک دوره می‌کنم.

طرح روی دسته قاشقها و چنگالها،حاشیه گلدان روی میز و تراش لیوانها هزار بار مرور می‌کنم و در جواب حرفهایت فقط گاهی سرم را تکان می‌دهم. می‌خواهم از نگاهت بگریزم و صدایت را در میان موسیقی ملایم پیانو گم کنم.....
دلم می‌خواهد از این فضای سنگین زیبا بیرون بروم.........

دلم می‌خواهد این غذای لعنتی تمام بشود و من خودم را به تازگی هوای خیابان برسانم و تصویر این نگاه را در اولین سطل زباله رها کنم.
آه که من این روزها چقدر از آدمها دور شده‌ام ......

.

نوشته شده در Wednesday July 2, 2008

+   مریم رضائی ; ٢:۱٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٠ امرداد ،۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir