حرفهای تکراری

یک بعد از ظهر

در را باز می کنم و داخل می‌شوم. اتاق بوی خستگی می‌دهد وبوی رخوتی که از گرمای ظهر در فضا جا مانده است.گلهای مریم پلاسیده، لیوانهای کثیف ، شیشه‌های خالی نوشابه، ته مانده چیپس و لباسهایی که روی مبلها رها شده اند و خاک که همه جا پر کرده است......
به آشپزخانه می‌روم کتری را روشن می‌کنم و فکر می‌کنم تا آمدنت چقدر وقت هست تا همه جا را مرتب کنم. سری به آینه بزنم و غذایی روبراه کنم.
.
.
همه جا را مرتب می‌کنم. خاکها را از همه جا پاک می‌کنم. اتاق را جارو می‌زنم و غذا را هزار بار می‌چشم. می‌ترسم نمک غذا کم بشود. این جور وقتها اگر چیزی خوب نباشد عذاب وجدان می‌گیرم. فکر می‌کنم چیزی کم گذاشته‌ام و یا چیزی از این دست.......
کارها تمام شده‌اند و غذا هم حاضر است ....... به سراغ آینه می‌روم و فکر می‌کنم برای آمدنت چه لباسی باید پوشید .........
موزیک ملایمی می‌گذارم ،جلو آینه می‌ایستم دستی به موهایم می‌کشم و فکر می‌کنم به آمدنت. به لحظه‌ای که زنگ می‌زنی و من در را باز می‌کنم بعد پشت در به انتظار می‌مانم تا از پیچ راه ‌پله ها بپیچی و من صورتت را ازروزنه چشمی ببینم و در را باز کنم .......
به خودمان فکر می‌کنم وقتی که روبه روی هم نشسته‌ایم و حرف می‌زنیم ،به رنگ نگاهت و یا لبخندت وقتی که حرف می‌زنی و با آن عادت همیشگیت چای را مزه مزه می‌کنی.....
.
به سراغ پنجره می‌روم خیابان آرام است و ماشینها که در ترافیک بعد از ظهر صف کشیده‌اند و آدمها که می‌آیند و می‌روند بی وقفه و بدون خستگی..... تو اما دیر کرده‌‌ای. نمی‌دانم چرا ؟ اما دیر کرده‌ای ...
میز را چیده‌ام و غذا مدتهاست که حاضر است. به تلفن نگاه می‌کنم و به سکوت غریب اتاق فکر می‌کنم . دلم نمی‌خواهد به تو زنگ بزنم. دلم نمی‌خواهد بگویی که نمی‌آیی. دلم نمی‌خواهد به همین سادگی تصویر آمدنت را خراب کنم ...... پشت میز می‌نشینم و به سایه روشن نور چراغ خیره می‌شوم وبازهم فکر می‌کنم ...
.
تلفن زنگ می زند. می‌دانم خودت هستی...... گوشی را برمی‌دارم و سلام می‌کنم.
زنگ زده‌ای که بگویی آنقدر کارت زیاد است که نمی‌توانی بیایی و قرارمان بماند برای یک فرصت دیگر......
گوشی را گذاشته‌ام و دارم فکر می‌کنم . به این همه شوق برای آمدنت، به تصویرت وقتی که از پیچ راه پله می‌پیچی و در زاویه چشمی ظاهر می‌شوی، به لباسی که با ذوق پوشیدم، به اتاقی که از تمیزی برق می‌زند، به نمک غذا...... و به تمام چیزهای تلخی که هنوز هم جسارتی برای پذیرفتنشان ندارم .
.
نوشته شده در Monday July 7, 2008

+   مریم رضائی ; ٢:٢٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٠ امرداد ،۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir