حرفهای تکراری

سکون ... فقط سکون

آنقدرحرفها نگفته در دلم ماند تا پوسید. همه را دور ریختم.....همه را دادم به باد که ببرد ....... دیگر چه فرق می‌کرد؟
به خیالم حالا اگر خودم را هم ببینی ، نشناسی...... دیگر مشتی حرف عاشقانه چرند پوسیده سند کدام عشق می‌تواند بشود میان من و ................... تو؟؟؟

مدتهاست که به این فکر می‌کنم چرا توی این دنیای لعنتی همه چیز باید یک سندی داشته باشد؟ اصلا من خودم هم به این سند ها معتادم. خیلی وقتها دوستی هایم را مستند می‌کنم تا همه چیزش برایم بماند ... تا همه روزهایش یادم بماند ..... تو را و تمام لحظات بودنت را هم مستند کردم.
نمی‌دانم چرا برای سند سازی هایم از روزگار بودن تو آنهمه وسواس خرج کردم. هرچه دورتر رفتی من وسواس سند سازیم بیشتر شد. خوب دست خودم نبود. دوستت داشتم. دلم می‌خواست باشی ،بمانی و روزگاری نرسد که مثل حالا از خودم بپرسم هیچ وقت بود ، یا من همه چیز را در خوابهایم دیده‌ام ؟؟؟
نمی‌دانم ولی حالا هرچه داشتم را دادم به باد که ببرد.....ذهنم شبیه خانه‌هایی شده‌است که بعد از مدتها خالی می‌شوند و آدم در فضای خالی اتاقها احساس غریبگی می‌کند. شبیه وقتی که قرار است از خانه مورد علاقه‌ات اسباب کشی کنی و بروی. وقتی که برای آخرین بار در خالی اتاقهای خانه قدم می‌زنی و به خودت می‌گویی یعنی آنهمه روزهای خوب که در پناه این دیوارها گذشت ،حالا تمام شده است؟
و صدای پایت در خالی اتاقها می‌پیچد و ذهنت را تصدیق می‌کند ...... و دلت را پرمی‌کند.ذهنم خالی شده است .... و ذهن خالی تجربه تلخیست. وقتی آدم ذهنش خالی می‌شود دلش می‌خواهد همه چیز در یک سکون عجیب غرق بشود. وقتی ذهنت خالیست مثل آن وقتهایی است که آدم در یک واگن مترو یا یک ماشین می‌نشیند و دلش نمی‌خواهد هیچ وقت به مقصدش برسد .......
انگار از گذشته‌اش می‌کند ودیگر امیدی ندارد که به آینده بیاویزد و یک جایی وسط خیالات مبهم خودش گرفتار جا می‌ماند....
من حالا همان جا در میانه آن اتاقهای خالی ذهنم دارم قدم می‌زنم و فکر می‌کنم این فضای خالی دنگال این همه وقت کجای ذهن من بوده‌است؟ مسخره‌است..... یاد روزهایی می‌افتم که ذهنم پر بود از فکر‌های تو و سند‌های عاشقانه‌هایم.......ه
همه را دور ریختم.همه را دادم به دست باد که ببرد. دیگر سند هیچ کدام از دوستی‌هایم را نگه نمی‌دارم . دلم می‌خواهد در اتاقهای خالی این ذهن خسته قدم بزنم وفقط به صدای پایم گوش بدهم.......

.

نوشته شده در Thursday July 17, 2008

+   مریم رضائی ; ٢:٢٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٠ امرداد ،۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir