حرفهای تکراری

بهت

دلم می خواهد حرف بزنم . اما نمی توانم . حرفهایم در ذهنم جاری می شوند ولی بر زبانم نه . واژه ها بیگانه شده اند .
شاید هم قهر کرده باشند با من .
دلم برای حرف زدن تنگ است و برای نوشتن ... 
حرفهایم در گلویم مانده است . واژه ها در ذهنم جاری هستند ولی در من توانی برای گفتنشان نمانده است .
ذهنم جایی جا مانده است ومن مثل کسی که در بهت حادثه ای یا عمق اندوهی قدرت حرف زدنش را از دست بدهد لال شده ام .
نمی دانم این بهت است یا اندوه و یا ...... هرچه هست حرفهایم را از من ربوده است .
هر روز می نشینم و واژه ها را به خلوت نوشته هایم می خوانم واما هیچ هجایی به خلوت من و سکوت صفحه ام سری نمی زند .
ذهنم تلمباری از حرفهاست، اما سکوت مانده و نمی خواهد که برود . 
کاش کسی بیاید و مرا از بهت اندوهم بیرون بیاورد .از عمق مرورحرفهای نا گفتنی .
دلم نوازش می خواهد و حضوری که کلمات را در من دوباره هجی کند . راستش دلم عشق می خواهد و من شاید ازبهت بهانه تازه دل در تاریکی این سکوت مخفی شده ام .
نمی دانم شاید دارم اعتراف می کنم ......اعتراف به حضور دلی که مدتها برایش لالایی فراموشی خوانده ام تا بخوابد و بهانه عشق را نگیرد . دلی که مدتهاست دست نوازشی بر سرش نکشیده ام تا هوس هیچ عشق به سرش نزند .
اما حالا دوباره بهانه گیر شده است و من هیچ ندارم که برایش بگویم ... لالایی هایم دیگر ته کشیده است .
من شاید ازخجالت دلم که دائم ملامت بار نگاهم می کند، در پس پرده سکوت پنهان شده ام .
کاش کسی بیاید و مرا و دلم را دلداری بدهد . کاش کسی بیاید و مرا از تنهایی و سکوت شرمگینم بیرون بیاورد . کاش کسی بیاید و از نوازش چیزی بگوید .
بهانه های دل انگاردارد خودم را هم هوایی می کند . کاش کسی یک بغل حرف مهربان برایم هدیه بفرستد.....
نوشته شده در Monday September 3, 2007

+   مریم رضائی ; ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٠ امرداد ،۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir